تبلیغات
ایران
ایران
برای شادی روح پاک آریایی کوروش کبیر
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()
این وبلاگ از این لحظه تعطیل اعلام میشود.




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

منشور پرشیا

1

پرشیا ،سرزمین خیزاب ها،پروانه ها،خیزران ها

پرشیا،خوابگاه بی اضطراب رمه آهوان

آشیانه نور و منزل ماه    نه  زمهریر دی نه دوزخ تیر.

پرشیا گردشگاه شبانه باد و مدینه دانایی من است

پناه ایمن پارسیان و بهشت بی پایان آدمی.

پرشیا پسینگاه خواب و سحر گاه بیداری است

رمه هاش بسیار و تندرست ،خیمه هاش بسیار و بی گزند.

پرشیا عطرستان ستاره و ریواس

با رودهای بسیارش که از کشاله شالی ها و پاریاب می گذرند.

پرشیا زاد رود من و پروردگار پاکی هاست.

2

پسر ماندانا و کمبوجیه با شما سخن می گوید

هرگز از پند پیران و دلالت خردمندان پرهیز نکرده ام

هرگز در قضاوت خویش به گفته بی اعتماد آدمیان بسنده نکرده ام.

دلالت بر آدمی دانایی بسیار می طلبد.

هرگز به اهل تردید اعتماد نکرده ام

هرگز به اهل غیبت اعتماد نکرده ام

هرگز به واژه چران چاپلوس اعتماد نکرده ام

چنین نباشد که پرگویان را دوست بدارم

او که تنها به سخن گفتن شادمان شود غمگین ترین شماست.

عاقل و آسوده باش

همچون من که هرگز از تولد تاریکی نترسیده ام

زیرا نور همواره در قفای ماست.

پس گفت و گو کنید به اندازه،

گفت و گو کنید به شادی،به اعتماد،به بزرگی

دوزخ شما تنها بدگمانی شماست.

3

من خویش را در مزامیرمعرفت تربیت کرده ام

من از پیر و پیرارها پندها گرفته ام

از اکنون خویش راضی و از فردای نیامده نومید نمی شوم.

هرگز از هیچ شکستی نهراسیده ام

و نه از پیروزی روزگار،در غرور

چرا که هر دو در این جهان در گذر در گذرند.

دمی چون به عقاب بر آمدن به از هزاره ای که ماکیان خانه نشین!

بعضی مردمان مردن را به میدان دوست می دارند

بعضی خواب همیشه را به خانه خویش.

همگان آزادند تا آخرین آواز خویش را انتخاب کنند

او که زمستان برهنه را نشناسد شکوه اردیبهشت را درک نخواهد کرد.

4

پیران خویش را گرامی بدارید،برنایان را به دانایی دلالت کنید

و به یاد آورید که شریران هم روزی کودکانی بی آزار به گهواره بوده اند.

پس او که به خردسالان،خشم وتازیانه بگیرد آینده آدمیان را آشفته کرده است

پس او که به به پندار دیوان در آید تنها پلشتی و پتیارگی به بار خواهد آورد.

کودکان خداوندان خردسال زمینند که جز تکلم عشق آواز دیگری نمی شنوند.

به یاد آورید رحمت بی ریا،برکت باران است

و عشق آبادانی تمام است

و آزادگی عبور آینه از سنگزار زندگی است.

پس مراقب میراث من باشید

بعد از من توفان های سهمگین بسیاری بر خواهد خاست.

من پیشگوی پارسیان زمینم

بعد از من مراقب میراث من باشید ورنه دیوان و درندگان

 شکوه شما را بر باد خواهند داد

خواب های شما را آشفته خواهند کرد

خنیاگران را خواهند کشت

باروها را ویران خواهند کرد

خانه ها را به خاکستر خواهند نشاند.

پس مراقب میراث من باشید

چرا که تیرگی های بسیاری خواهد وزید

تنهایی عظیم آغاز خواهد شد

گورستانها آباد و قربانیان شما از حد خواهد گذشت

و از آیین زندگان هیچ نشانی باز نخواهد ماند.

5

بیداران و آزادگان را نیازارید

مردمان مرا نیازارید

محنت کشان خاموش را نیازارید

زنان و مادران ما رانیازارید

-         سربازان خویش را چنین وصیت کردم.-

سربازان خردمند من مراقب مرزها و خان و مان مردمانند

به همه زندگان زمین بگویید : پسر ماندانا و کمبوجیه

چنین پنداشته،چنین گفته،چنین خواسته است

ورنه چشم به راه جباران و بیدادگران باشید

که پشیمانی بی پایانی در پی خواهد رسید.

6

فطرت مرا از محبت آدمیان آفریده اند

سرشت مرا از علاقه به عدالت آفریده اند

سلوک مرا از سادگی مصلحان سرشته اند.

نه سیم و نه زر هیچ از این جهان سپنج نخواسته،نخواهم خواست

تنها آن عدالت عهد شده،آن آزادی عظیم،آن آرامش از آسمان آمده

همین!

این کرامت پروردگار من است که نیکان را نیکی خواهد رساند

و شریران را از محبت خویش محروم خواهد کرد.

اوست که راه را بر دوزخ خواهد بست،راه را بر بداندیش خواهد بست

راه را بر قحطی و گرسنگی خواهد بست.

هشیار و زیرک باشید

منش نیک را از شما ندزدند،روشنایی و رهایی را از شما ندزدند.

زنهار که در این جهان سپنج هیچ پنداری بی پاسخ نمی ماند.

فطرت خویش را در چشمه های خوشبو بشویید

بر بلندا شوید،در خویش اندیشه کنید

دروغ نگویید،دشمنی نکنید.

محبت سراغاز دانایی است،دانایی سرآغاز محبت است

تنها بدین طریق بی خلل است که خون ریزان را به خان و مان شما راهی نیست

راه زنان زر پرست را به کاروان شما راهی نیست

زیرا من ،پیشوای پارسیان ،چنین خواسته ام.

من اولاد آب و آتش و آدمی ام

رهاوردی جز رهایی ام در سر نیست

پس به جانب من بیایید زیرا فرستاده روشنایی آسمان و زمین منم.

ذلالت و دلهره را در هم شکسته ام،خواری و خستگی را در هم شکسته ام

زندان و زبونی را در هم شکسته ام.

من همه شما را با خود به بهشت خواهم برد.

پس به جانب من بیایید

کتیبه من است این با کلماتی روشن و سوگندی که از پروردگار گرفته ام.

آیا دروازه ای از این دست را با کلیدی آشناتراز این می توان گشود؟

8

کیشبانان و موبدان می گویند تنها مذهب ما سلوک بر آمدگان زمین است

اما من به این قول قسم نخواهم خورد

زیرا آزادی اندیشه آزادی آدمی است.

پس بگذارید جز به شادی خویش در بند باور مردگان نباشیم.

و گفتم جهان را به یکی جانب بی راه ننگرید

زیرا آیین آدمیان به شماره زندگان زمین است.

و بدانید این سواد بر سنگ آمده که آیندگانش خواهند خواند نوشته من است

نوشته کوروش چهرزاد ایزدان زمین!

                                     


نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

زبور زندگی را من نوشته ام،جاوید شهر آریاییان را من ساخته ام

و این یادگار من است

من بر این سنگ خاره ،بر این سنگ خاموش نوشتم

که تنها رهبران رهایی غم خوار مردمان منند.

من به مغان خود گفتم

هرگز تزویر نکنید،دروغ نگویید،حرام نخورید

مردمان من هرگز بردگان شما نخواهند شد

مردمان من شادخواران جهانند چرا مویه نشین خانه شوند؟

پس ای مردمان دیگر از وزیدن بادهای بی بنیاد نترسید

من در کنار شما نشسته ام

من شما را از سیلاب ستمگران نجات خواهم داد

من شما را از تزویرکیشبانان دروغگو نجات خوهم داد

از پرشیا تا صد ستون صفوف بی شمار سپاهیان منند که می آیند

شهربانان شکوهمند میهنم،فرستادگان و دبیران و آزادگان

بی همانندان من

با درفش صلح شان در دست و آیین آزادشان در دل

می آیند و بر این پهنه پایانی ندارند.

 

 

10

اهورامزدا شادمانی را آفرید،اهورامزدا شادمانی را برای مردمان آفرید.

پس باور بیاورید هر حکومتی که شادمانی را از مردمان بگیرد

شکست خواهد خورد،برانداخته خواهد شد.

اهورامزدا امنیت و آزادی را آفرید

اهورامزدا امنیت و آزادی را برای مردمان آفرید.

پس باور بیاورید هر حکومتی که به اندوه مردمانش بیفزاید شکست خواهد خورد

برانداخته خواهد شد

اهورامزدا عشق را و عدالت را آفرید

اهورامزدا عشق و عدالت را برای مردمان آفرید

پس باور بیاورید هر حکومتی که این حقیقت را از مردمان بگیرد

پندارش بی اعتماد،گفتارش بی اعتماد و کردارش بی اعتماد خواهد شد.

من کوروش هخامنش چنین گفته ام.

11

خنیاگران بخوانند و خاموشان شادی کنند

دیگر دردی نیست، دروغی نیست وهراسی نیست.

من  بیم وبلا را برچیده ام

سیاهی ستمگران را برچیده ام

گرگ و گرسنگی را برچیده ام

تازیانه و زندان را برچیده ام.

و خرسندم از چراغی که به منزل مردمان روشن است

و خرسندم به نانی که بر سفره مردمان فراوان است

و خرسندم از شادمانی کودکان و خرسندم از آرامش میهنم

و خرسندم از خداوندی که مرا آفرید

تا دیگردرد نباشد  دروغ نباشد و هراس نیز.

12

نیکو پندارم بدین دلیل ،پلشتی از من دور است

خوش گفتارم بدین دلیل،تلخ کامی از من دور است

و درست کردارم بدین دلیل،کینه توزی از من دور است

پس به پندار نیک در آیید تا مردمان دوستتان بدارند

به گفتار نیک در آیید تا نامتان به نیکی برده شود

و به کردار نیک در آیید تا گزندی چشم به راه شما نباشد

من برای رهایی و رستگاری آمده ام به این دلیل هرگز نخواهم مرد

من برای رفاه و آرامش آمده ام به این دلیل هرگز نخواهم مرد

من برای دوستی و دانایی آمده ام به این دلیل هرگز نخواهم مرد.

13

من  پرورده پاکی ها،اولاد پرشیا،پسر ماندانا و کمبوجیه ام

این سخن سخن من است

همگان از حقوقی برابر برخوردارند

چه چوپان به کوه و چه دبیران به دشت.

این سخن من است

ماه بالا می آید و باز فرو می کاهد

خورشید بالا می آید و باز فرو می کاهد

و آدمی نیزبالا می آید و باز فرو می کاهد

این راز بزرگ حیات و هستی ماست، زنجیره زرین مرگ و زندگیست.

پس نیکی پیشه کنید و پارسایی پیشه کنید

ورنه حتی یکی واژه از شما باز نخواهد ماند.

و من شهریاران هفت اورنگ خویش را به پی افکندن چنین پیمانی فرا خوانده ام.

14

به پاکی ستاره و به سلوک سپیده دم سوگند

کینه توز خون ریز را روانه دوزخ خواهم کرد.

به رویای نور و رستاخیز شقایق سوگند

به کیوان،به کلمه،به کوه،به زیبایی زنان سوگند

ظالمان زورگو را روانه دوزخ خواهم کرد.

به تبسم صبح و به آواز پسین سوگند

به عدالت،به علاقه،به آدمی سوگند

من با هفت پرتو بی پایان از سایه سار سحرگاه خواهم آمد

و پیمان شکنان را در هم خواهم شکست.

به زروان و زندگی سوگند

به کار،به کشت،به پرورنده پاکی ها سوگند

به درمان و دهش،به باروری،به بانوی شادی آور آسمان سوگند

من بهترین راستی ها را برای شما خواهم آورد

و نیکی کننده را دوست خواهم داشت و دروغگو را به خاموشی خواهم کشاند.

من موکل علاقه برای آدمی ام

موکل البرز و عشق،موکل محبت مردمان،موکل مقدس آسمان و زمین منم.

به هیربدان خود گفته ام مردمان من باراوران زمینند

برایشان بلوغ و آرامش آرزو کنید

چه او که به گهواره خفته،چه او که به گور.

و اینجا زادرود بزرگ من است

و ما را و خان و مان ما را گزندی نخواهد رسید

مگر به روز نادانی،مگر به غفلت روزگار،مگر به روز ریا.

اینجا هر هفت اقلیم من کمر بسته بانوی شادمانی و مزدای باران است.

15

امیران،اسپهبدان و شهریاران را بگویید هرگز به مردمان خویش دروغ نگویید

زیرا دروغ گویان تنها بر گورستان مردگان و خاکستر زار خاموشان حکومت خواهند کرد.

و من کوروش هخامنش از میان شما بر آمدم و از شما شدم

و خواستم تا منزلت آدمی را به او باز رسانم

و گفتم مردمان را گزندی نرسد و نرسید

این آخرین دعای من است.

تا راستی هست کاستی به کشور شما راه نخواهد یافت

من هرگز حتی به دشمنان خویش نیز دروغ نگفته،نمی گویم

من این گونه بار آمده ام تا رهبر راست گویان و رستگاران شوم.

از دیو و از دروغ دوری کنید

درماندگان را کسان خویش بدانید

شما را وصیت می کنم که ناتوان را یاری دهید و توانا را تکریم کنید.

این سخن من است سخن مرا بشنوید:

سخن چین هرگز چراغدار حقیقت نخواهد شد

تازیانه و ظلمت هرگز زیور حکومت نخواهد شد

پس به نیکی بشنو

به نیکی ببین

و به نیکی باور کن

مقام آدمی ،مقام حقیقت است.




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

(قسمت هشتم)



شوشیانا

 

 

1

میان خویش و قبایل بسیارم قولنامه علاقه نوشته ام:

پارسیان پاکدین وایلامیان آزاد

مادهای دانا و پارتیان دلیر،

به بلخی ها،سغدی ها،آریاییان،گنداری ها و سکاها سکونت داده ام

هندی ها،زرنجی ها،آشوریان و مصر و مردمان هفت اقلیم را

آزادی بسیار بخشیده ام

ارمنی ها،تراکیه،لیبیا و بابل را به صلح و حوصله فرا خوانده ام

مکرانی ها،خوارزمیان و ایونی ها را دوستان خویش دانسته ام.

من کوروش هخامنش پسر ماندانا و کمبوجیه

شهریار شوشیانا

شکوه ملت خویش را به آسمان رسانده ام.

و گفتم ای طوایف،طوایف هفت اقلیم من

در آزادی تما م تجارت کنید اما به عدالت

و گفتم طلا از لیدی ،بابونه از بلخ،سینه ریز از هند

عقیق از نیمروز،فیروزه از خوارزم ،نقره از مصر

آبنوس از لبنان و عا ج از حبشه بیاورند.

من میان خویش و قبا یل بسیارم قولنامه علاقه نوشته ام.

و بازار های مردمان را فراوانی بسیار باد:

ردا،جامه و لاجورد  توت و خرما و نان

انجیر و عسل انار و گلابی  گندم و انگبین

هل ،آلو ،سیب بادام و نیشکر  قند و پسته و برنج.

و گفتم به عدالت و آزادگی زندگی کنید همه در امان منند.

و گفتم من آورنده عدالت بی عیبم !

و گفتم شادمانی  کنید زیرا من دعایتان کرده ام

باشد که تا هست بیم و بلا نباشد

درد و فغان و آزردگی نباشد  اندوه و گرسنگی نباشد.

و گفتم ، من گفتم  امنیت شما،امنیت من است

شادمانی شما ،شادمانی من است

و من از شما بوده ، از شما هستم

من از میان شما بر آمده ام

من کوروشم  مصلح آسمان و زمین که دوستتان می  دارم

مردمان درست!

2

سرانجام کسی خواب مرا خواهد دید ،سرانجام کسی اندیشه های مرا باز خواهد سرود

و من نشانی های بسیاری از پی روزگاران باز نهاده ام

راه ها گشوده ، آتش ها افروخته ، کارها کرده ،بهره ها رسانده ام.

این دعای من است:

کودکا نتان شیرین زاد، خواب هاتان خوش ،رمه هاتان بسیار،رود ها تان جاری و جهانتان روشن باد

پس پیروز گران برزاوند بدانند شوشیا نا آتشگاه آسمانی من است

من آن را به یادگار نور و بینایی آدمی آفریده ام

شوشیانا سرزمین من است

شبستانی خوش برای خستگان زمین.

پس دانایان نیز  بدانند

دختران فرخ زاد سرزمین من زیبایند

برنایان سرزمین من برومندند

و من به فرمانداران خویش گفته ام که زنان را زیور و زندگان را برکت بسیار دهند

برومندان و برنایان را برکت بسیار دهند.

و شهریاران خردمند خویش را گفتم:

زندان زمانه دیوان را ویران کنند

 چرا که این جهان گذر گاه گرزه ماران نیست.

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

دروغ را بر خواهم چید،دد منش را به دانایی خواهم رساند

آزادگان را آفرین خواهم گفت و برای مردگان آمرزش بسیار طلب خواهم کرد.

تا هست سرزمین من آسمانی باد

که در او رود ها وکاریز های بسیاری به راه است

رودهای خوش خرام و آب های آینه رو.

ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریاوار سحر آمیز،سرسبز و برکت خیز

چندان که گله گوزنانش بسیارو گله آهوانش بسیار و

بهاران بی پایانش ،بی پایان.......!

وشما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید

سرزمین من توان شکفتنش بسیار است

سرزمین من ،مادر من است.

و گفتم زمین را ستایش کنید

و گفتم چوپانان با گمیز خویش آب ها را نیالایند

و گفتم شراب داران حرمت تاک و نان را نریزانند

و گفتم کرنا زنان بر آ یند وخنیا گران... شادمانی بیاورند.

و او که شادمانی بیاورد در امان من است

و او که امید و علاقه بیاورد در امان من است.

4

مردان گیسو بافته من با نیزه و سپر از صحاری تفته خواهند گذشت

ما به ساحت آب و آ رامش نیلو فران خواهیم رسید

سپاه آماده من بر بلندی های جهان آرام خواهند گرفت.

ده هزار مرد مزدا پرست من

ده هزار جاودانان من

با جوشن هایشان همه از فلس فلز و بالا پوشی از کتان و ململ ارغوان

کمند بر شانه وشمشیر شسته به سوهان نور،

از کوهستان های بی راه خواهند گذشت

ارابه های عظیم صف به صف از افق تا به افق آسمان را گرفته اند.

سلحشوران سرزمین من چنینند

فرزندان فره منش من چنینند

و من سربازانم را دوست می دارم ،و من فرزندانم را دوست دارم

ومن به آنان آموخته ام که راست گوی و درست کردار برآیند

ورنه من حکیم و پیشوایشان نخواهم بود.

و به آنان گفتم: بدی مکنید تا بدی به شما نرسد

نیکی پیش بیاورید تا نیکی به پیش بازتان بیاید

و بدانید که پروردگار مردمان را در شادی وشادی را برای مردمان آفریده است

و او که شادمانی را از مردمان بگیرد بی شک از گماشتگان شیطان است.

اینجا همه چیزی از من خشنود است

خداوند،آدمی ، عقاب ،گندم و گوزن

رود ها ، کوه ها ، دامنه ها ، دریاها

و من شاه شاهانم ، جلال دانایی و منزلت آدمی ام

چراغدار چهار جانب جهان .

من فرزند پاکی ها  بر این سنگ سرد نوشتم:

هیچ یوغی برازنده انسان نیست.

5

زمین نو آباد زیست گاه آدمیست  ،گرامی اش میدارم.

آدمی آبروی زمین است ، حرمتش میدارم.

باشد که امشاسپندان آسمان از من و مردمانم راضی باشند.

باشد تا مردمان از من درست کردارخرسند باشند.

باشد که شکست خوردگان از من درست گفتار خرسند باشند.

بدانید که شفاعت کوروش بی کرانه است

پس مهراسید مظلومان

زیرا همه در امان منید.

من هرگز دوستدار ظلمت واضطراب نبوده ام چرا که بخشندگی ،باور من است.

وآیندگان بدانند جز بر دشمن لجوج و جز بر مهاجم جبار شمشیر بر نکشیده ام.

به حاکمان هفت اقلیم می گویم:

بر مظلومان و مردمان شمشیر نکشید

زیرا روزی بر شما شمشیر خواهند کشید.

بزرگ باشید  ،بخشنده باشید و بی بد یل.

من هرگز هیچ شکست خورده ای را تحقیر نکرده ام

من هرگز هیچ اسیری را دشنام نداده ام

همیشه ،هر کجا ،همگان را گرامی داشته ام

زیرا مدارا مکتب من است.

6

من هزاره بی پایان شفاعتم وپروردگار دعای مرا مستجاب می کند .

در این خارزار خزانی من مزمور شکفتن و دلیل حوصله ام.

 در این دیار تا ناله و ناروایی باقی ست

دیده به خواب خوش نخواهم سپرد

این ارث وعادت من است

جز راستی و درستی هیچ راه دیگری پیشه نکرده ام

واو که جز به راستی و درستی در آید برادر من نیست.




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

7

بینایم چون عقاب ،هشیارم همچون آهو ،ومغرور به گونه پلنگ.

پندار من پشتیبان شما باد ،گفتار من کردار شما باد.

دودما نتان در آرامش ،زندگی هاتان دراز

وآینده روشن تر از امروزتان!

این آرزوی من است.

او که به نام عدالت می آید باید عدالت را بر قرار کند ورنه دشمن من است.

او که به نام آزادی می آید باید آزادی را برقرار کند ورنه دشمن من است.

دشمن من دشمن مردم است ،دشمن مردم دشمن من است.

پس بدانید که من سر متجاوز را به سنگ خواهم زد

سر تازیانه زن را به سنگ خواهم زد.

دروغ دشمن من است ،ریا و دورویی دشمن من است

ومن هرگز به وجدان خویش و وجدان جهان

دروغ نگفته ،نمی گویم ،نخواهم گفت

زیرا دروغگو ،دروغگو به دنیا نمی آید

اما درو غگو ،دروغگو از جهان خواهد رفت.

8

دلیری و دانایی ثروت بی زوال ملت من است

ومن با همدلی مردمانم بود که کاریز ها و رود ها روان کرده ام

سدها ساخته وشهرها بنا کرده ام.

و من برای شما بوی خوش وخواب آرام و زندگی زیبا....

برای شما مردمان بزرگ آرزو می کنم.

پس در پی همین پندار درست بود

که بیابانها را باغستان کردیم ،شوره زاران را به سبزینگی آراستیم

و رویای آزادی را به هر هفت ستاره رساندیم .

در سرزمین من هیچ کسی دیگری را فرو دست خویشنمی داند

زیرا همگان خویشاوندان من اند.

مدارا و مروت میراث من است.

مدارا و مروت را من از آ سمان و زمین آموخته ام.

پس به مردمانم بشارت دادم

ارابه ران آ زادی باز خواهد آمد

و عدالت را از آسمان به زمین خواهد آورد.

و به سپاهیان خویش گفتم :

چون به شهرها در آیید

 شکست خوردگان را گرامی بدارید وبا مردمان مهربانی کنید

هر او که کودکی را هراسان کند،هر او که دل انسانی را بلرزاند

به سختی کیفرش خواهم داد

زیرا مدارا ومروت مزمور بی زوال من است.

9

در برابر فرودستان،فروتنم

در مقابل ستمگران ،مقتدر

و رودر روی ریاکاران ، بی رحم.

هر او که از کرده نادرست خویش پشیمان شود

شفاعت من ارزانی اش خواهد شد.

هر اوکه به بیداری بر آید برادر من است

واو که همدل مردمان شود هرگز پشیمان نخواهد شد.

پس شما را به گذشت ،به عشق وبه محبت فرا می خوانم

سخن مرا بشنوید

من کوروش ،پسر ماندانا وکمبوجیه

چنین پنداشته، چنین گفته ،چنین کرده ام.

تمدن من تاریکی را از جهان خواهد زدود

زیرا من برای رفاه و رهایی آمده ام.

مرا مجلسی از دبیران ودانایان است

مرا مجلسی از پیران و پاک دینان است

که یاری ام می دهند تا قبایل آدمی بی قانون نماند

من شاه شاهانم

خورشید زاده انشان و آسمان بلند

که شادمانی را برای شما خواسته ام

که خوشی ها را برای شما خواسته ام

که عدالت و آزادی را برای شما خواسته ام.

فراموش نکنید او که زیانی به مردم رساند

راز دار اهریمن است و من کیفرش خواهم داد.

اما او که سلامت مردمان مرا بخواهد

اولاد آب وعلاقه و خورشید است.

نیکوکار بزرگ منم ، پارسای بی همتا منم

من داوری ایزدان را به زمین اورده ام.

پس به پیروان خود گفتم:

من هرگز کسی را به دلیل آیین و باورش به بند نخواهم کشید

شما نیز با دانایی به آرایش اورنگ خویش برخیزید

زیرا او که نمی آموزد ،خردمند نیست.

10

برای خستگان ودرماندگان دعا می کنم

برای نومیدان و ناخوشان دعا می کنم

برای مادران،زنان و دلسوزان دعا می کنم

برای بیماران و بیم زدگان دعا می کنم

برای نادان به زانو در آمده دعا می کنم

برای پتیاره پشیمان دعا می کنم

برای نان آوران و آموزگاران دعا می کنم

برای پیران و منتظران دعا می کنم

برای پدران دور مانده از دودمان دعا می کنم

و برای او که برای ملتم دعا می کند دعا می کنم.

من پیام آور نور وپیشوای پاکانم

من خوب می دانم کیستم ، از کجا آمده ام

چه می کنم و راهم کجا و چراغم کدام است.

شما نیز در خویشتن اندیشه کنید

ورنه پیش پایتان روشن نخواهد شد

ورنه در این جهان جایگاهی نخواهید یافت.

مردمانی که به دانایی ودلیری نرسند

سرانجام به خیمه بردگان خواهند خزید

داشته های خویش را در یابید

دانش و دلیری خود را در یابید

ورنه به پتیارگان پناه خواهید برد.

او که خویش را به بدی بیالاید هرگز شادمان نخواهد زیست.

پس از دیو و از دروغ بگریز

از پلشتی و پتیارگی بگریز

از تازیانه و تجاوز بگریز

چرا که جباران هرگز شادمان نخواهند زیست.




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()
قسمت یازدهم

 

هشیار باشید

در این سفر هیچ قدمی ساده نخواهد بود ،هیچ دمی بی رنج نخواهد بود.

در دفاع از دردمندان دریغ نکنید

زلال ،عمیق و بلند نظر زندگی کنید وبه یادآورید

نیاکان شما مشعل داران دانایی وتوانایی بوده اند.

به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن ،

این آیین من است

پس او که رونده ای را بیازارد جهان  را آزرده است

او که درختی را بیفکند بی اجاق خواهد مرد.

او که آب را بیا لاید روان خویش را آلوده کرده است.

درد وخواری نباشد ، شکست و حقارت نباشد ،

عزا و آسیمگی نباشد

این دعای من است.

دروغ در بند باشد ،نه  آدمی

فرو مایگی مرده باشد ، نه فهم درست

ستمگر به زانو در آید ،نه داد آور آدمی

خشم در گور خفته باشد ،نه اهل خرد.

درستی ،شیرینی کلام ،دوستی ، علاقه

آب وگندم و دریا بسیار باد

این دعای من است.

آسان گذر باد جهان شما ، شادمان و بی کرانه باد زندگانی شما

این دعای من است.

کشته باد کژدم کور ، کشته باد کینه توزی آدمی

شما را وصیت می کنم :

رفتار به خرد زیباست ،زیبا باشید

زیرا بر این گیتی بی انتها هر چیزی را که با خرد آفریده اند ،زیباست.

12

از اندوه و از عزا به دور باد سرزمین من

از پلشت و از پلیدی به دور باد روان آدمی

از کراهت و از مرگ به دور باد زندگانی زمین

و از گول و از گزند ،از کژدم و اژدها ،از دیو و از درنده

به دور باد خان و مان آدمیان.

تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد

تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش با د

تا هست رمه ها بسیار تر ، رودها بسیارتر، و بسیار... بسیارتر باد.

تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید

تا هست اندوه آدمیان مرده باشد

تنگدستی وتاریکی مرده باشد.

چنین که من خواسته ام

راهزنان را به خانه پاکان راهی نیست

گمراهی و تباهی را به خانه خوبان راهی نیست

خود بین و بد اندیش را به خانه خردمندان راهی نیست.

این وصیت من است

از فراز مند تا فرو شد خورشید از کاهلی بگریزید

زیرا تن آسایی ، سر آغاز تسلیم است

تسلیم ،سر آغاز تاریکی است و تاریکی ،سر آغاز تباهی ست

و این بایسته سرزمین من و ملت من نبوده ،نیست ، نخواهد بود.

13

دروغ و نادانی دور باد و دیو و دش اندیش دور باد.

فروزه فهم و دانستگی بسیار باد

بسیاری بخشندگی  بسیار باد

 بسیاری بیداران بسیار باد.

چشمه ها زایاتر کشت کاران  به سلامت و بهشت ارزانی مردمانم باد.

دی بدانید پیشوای شما خویشتن دار ودریاوار زیسته است

دی بدانید موعود انجامین من خواهد بود

و نام شما را بر بلندای آسمان خواهد نوشت

و جهان پیرو راستی خواهد شد.

و این آرزوی من است:

گهواره ها گل ریزان و سرزمین گرامی من گل ریزان.

من کوروشم پسر ماندانا و کمبو جیه که با شما سخن می گویم:

شادمانی ازآن شماست به عاقبت کار

جهان به مدارا و آدمی به دانایی ست به عاقبت کار

و او که شادمانی مردم را نمی خواهد از ما نیست

او برده بی مزد اهریمن است.

14

پیش آهنگ پاکیزگی پاکیزه از خار بنان جهان خواهد گذشت

نجات دهنده دانایی دریاچه ها را پر آب خواهد کرد

مشی ومشیانه را خواهد شست

و گیتی را رو به آرامش و عدالت خواهد خواند.

پیش آهنگ پاکان از افق آزادی پدیدار خواهد شد

خوشی ها و خردهای بی کرانه خواهد آورد

او خواهد آمد و به فروزنده بی زوال آزادی فرمان زندگی خواهد داد

او خواهد آمد  گره از کار فروبستگان خواهد گشود

او رهوار بی خلل پروردگار من است

او که دو دست دانایش به هیچ خونی آلوده نخواهد شد

او روشنایی بخش بزرگ من است

گل و نور و کامروایی خواهد آورد

و جهان شما را به شادمانی فرا خواهد خواند.

و چون او به میهن خویش باز آید گوشه گیران به گفت و گو شوند

و هم بلوغ بهمن و رستگاری اردی بهشت بسیار شود

شعور شهریور و آسودگی اسفند بسیار شود

و اندیشه به نیکی ،و گفتار به نیکی و کردار به نیکی.

نیکا ملت من که مونس بی تای من است!

      





نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

 قسمت دوازدهم

منشور پاسارگاد

1

ریواس مرده از تشنگی رها خواهد شد

پیک های ایزدی به راهند،سروش از ساحت آسمان خواهد آمد

وهزاره اوشیدر ظهور خواهد کرد.

این یقین من است

اژدها به خواب رود ،راستی بسیار شود و تندرستی به تماشا بیاید.

تنها دانایان جهان سخن مرا خواهند شنید

همه هرزه دری ها را به آب دریاها خواهم ریخت

خطاکاران را به خواب ریحان و عطر هوا خواهم شست

رمه ها را روانه دشت ها خواهم کرد و به آسمان خواهم گفت :

مردمان مرا از برکت خویش بی نصیب نکن !

آب ها بی زیان ،آتش ها پاک و گیتی در گشایش باد.

پس ای مردمان اگر چراغی در این خانه بشکنید چشم به راه ظلمت باشید

پس ای امیران بر مردم اگر ستم روا دارید پلشتی پدیدار شود

شما پراکنده شوید  شما بمیرید.

این سخن من است

مردمان شریک شادی منند محروم شان نخواهم کرد.

همه مردمان همدلان منند بی بهره نخواهند ماند.

این سخن من است

هیچ حکومتی به جور نمی ماند

هشدارتان می د هم

ظلمت و تازیانه که ظفر یابد باران بر سرزمین شما نخواهد بارید

آب ها رو به کاستی نهند شما پراکنده شوید وشما بمیرید.

پس آ ن عدالت عهد شده را به نیرنگ نیالایید

ماه خواهد گرفت و خورشید رو به خاموشی خواهد نهاد.

این سخن من است

به آیین راستی در آیید دانایی به دست آورید

به یادتان می آورم

زیبا ترین منش آدمی محبت اوست ،

و بهترین خوبی ها خرسندی مردمان من است

و بهترین ارمغان آدمی آزادی است.

2

ستاره سحری که از رد شب به آسمان باز آید

سپاهیان بی شمار من از تنگه های تاریک و صخره زار بزرگ خواهند گذشت

گماشتگان روشنایی در پیش و فره مندان پی افکن در پی

سر انجام به دامنه دریا خواهیم رسید

این خیل بی پایان به تدبیر من از تنگه های تاریک وصخره زار بزرگ بر خواهد گذشت.

ما در نخستین بارژ خورشید به بلندی های البرز خواهیم رسید

آذر مزدای مهربان یاریمان خواهد کرد

روز فروزه های نیک و ازادی بی مثال به راه ماست.

من این گیتی و این گهواره را بسیار آزموده ام.

بیناتر از همیشه ،شنواتر از همیشه ،هشیارتر از همیشه.

من سرباز مردم خویشم

و خواسته ام تا خوشی ها فراوان شوند و آزادی وعدالت نیز.

من به یاری مردمان خویش آمده ام

چاره ساز بی چراغ نشستگان.....منم

دلسوز خستگان و رهایی بخش بردگان منم

من تندرستی تمام را برای شما آرزو کرده ام.

پس پیروزی بر پیمان شکنان را جشن خواهیم گرفت

چندان که زندگان در آرامش و مردگانمان به آمرزش تمام.

ایدون باد.

3-

من پیام آور رهایی و رازدار روشنایی ام.

من زنده ام و زندگانی را دوست می دارم و شادمانی را طلب می کنم

هم برای خویش و هم برای شما.

من سواره ای از سلاله هخامنشم ،پیاده ای از پهنه های زمین

زبان آوری از نطفه اعتماد ویاوری که به یاوری یقین آمده است.

سربازان من ده هزار دیده بان بیدار منند

برادران منند ،دانا و توانایند.

سربازان من به گاه آسودن مردمان ،بیدارند

 

به گاه بیداری مردمان، بیدارند شیران روز وبینایان شباهنگامند.

سربازان من هزارانند

ده هزار هزار....هزارانند

دیوان ودشمنان را به هزار تیر کرکس وسوفار ستاره خسته اند.

اهریمن و دروغ را در هم شکسته اند

و سر شاری و شکوه را به شهرها باز اورده اند

زیرا پدر و پیشوای آنان منم.

پس ای پروردگار بزرگ نیایش مرا بشنو

دردهای ملتم را دریاب ،خوبی و خرمی نازل کن

شادکامی به بار آور راستی و درستی،تندرستی به بار آور

جهان را خوشبو کن و بی خبران را بگو

کوروش برای جهالت و دشمنی برای کینه توزی و کشتار نیامده است

من پیام آور رهایی و راز دار روشنایی ام.

4

زنان میهن من بزرگ وبرازنده اند

خان و مان ملت من ،شادمان و سترگ است

پدرانمان داناو فرزندانمان دلیرند

بدین دلیل هرگز شکست نخواهیم خورد

بدین دلیل هرگز فریفته نخواهیم شد.

جباران تباهنده بدانند جهان .... خانه من است

و او که به ویران کردن این کاشانه برخیزد کمرش را خواهم شکست

کیشبانان تباهنده بدانند که آسوده نخواهند زیست

وکیشبانان مردم دوست بدانند تنها به عدالت سخن بگویند

زیرا مردم ،یعنی مردمان من موکل زمین و مونس آسمان منند.

بد اندیشان بدانند تا من هستم

آزار دهندگان و زور گویان به آرامش نخواهند رسید

تا من هستم زن آزاران تاریکی پرست به پندار خویش نخواهند رسید

زیرا زنان هستی بخش جهانند

و هستی بخش جهان عشق را آفرید

و از عشق ،سرشت آدمی را آفرید و از آدمی ،سرشت آزادی را.

جهان آینه آزمون آدمیست

نبرد نور و تاریکی ابدیست

نبرد پاکی وپلشتی ابدیست

نبرد دانایی و جهالت ابدیست.

و من روزگاری را به یاد می آورم که شبان رمه دیگران بودم

روزگاری که رستگاری بر من نازل شد

روزگاری که دانایی بر من نازل شد

روزگاری که آموختم گیاهان زنده ،همسایگان آدمی اند

و همسایه یکی از خداوندان آدمیست.

من خشنودی جهان را از پاکان و ستودگان خواسته ام.

من چنین بوده ام به ایام چوپانی و چنین آموخته ام به ایام چوپانی

و نیک می دانم او که در دل مردمان جا گرفته است

بی گول و بی گزند خواهد زیست.

5

نخستین امیر عدالت منم نخستین آمیر آزادی آدمی.

و من دانایی را در این دیار بشارت دادم

سرما را من از میهن شما زدوده ،رانده ،رمانده ام

شب و ظلمت وبیداد را من زدوده ،رانده ،رمانده ام

و این درفش درفش هخامنش است در دو دست من

فرازیده فر ایزدی و سایه بانی بلند که عدالت را پناه داده است

و خیمه ای سترگ که آزادی را پناه داده است.

من کلمات را از آفت دشنام و هرزه دری نجات داده ام

دهان ها به عطر دعا شسته ام

من کشتزار های عظیم را از آفت اهریمن نجات داده ام

من خستگی وخشونت را از سریر سیاهی به زیر کشیده ام

ظلمت را به نور خوانده ،نورو نیایش را به سلطنت.

من عزت وآزادی را به خواب و به خانه شما آورده ام ،

آبادانی بی خلل از من است و سرود و سلطنت از من است

من شهریار شادمانی های مردم خویشم. 




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

قسمت سیزدهم


من کوروشم شاه شاهان شما

و من این کتیبه را به نوترین خط خداوند نوشته ام

نوشته ام تا قانون بر قبیله آدمی فرمان براند.

پس پشیمان شدگان وخطا کاران را گفتم

خیال و گفتار و کردار خویش را در سیحون بشویید

و به مردمان من گفتم از گواژه دوری کنید

و به امیران گفتم این جهان ستورگاه ستمگران نخواهد بود.

پس به دانایی سوگند که فریب افسون  کاران را نخواهم خورد

زیرا برای در هم شکستن شرارت و زور آمده ام

من بشارت دهنده دانایی ام  برای نجات فرجامین آمده ام

و عدالت و آزادی راهرگز فراموش نخواهم کرد

چه بر پشت زین و چه بر زمین

چه ژرفا ژرف  دره ها و چه بر بلندی های بی بدیل

چه هنگام خواب و چه وقت هجوم.

من به نو ترین خط درست این کتیبه را نوشته ام :

جهان می میرد و باز از نو زاده می شود

شب می میرد وباز از نو زاده می شود

نور می میرد و باز از نو زاده می شود

وآ دمی ،آرزو و آزادی نیز

زنهار....زندگان زمین از مرگ مهراسید

تنها از بدی وبی باوری بترسید

از تن آسایی و تسلیم بترسید

تنها خرد...شفا بخش اولین و شفا بخش آخرین شماست.

تباهی سر انجام در تباهی به تباهی خواهد رسید

این سخن من است

من کوروش هخامنش پسر ماندانا و کمبو جیه

که آفریدگار بزرگ بدین مرتبه ام رسانده است.

7

پروردگار زمین  و آسمان

گواه گفتار من است که هرگز با دیوان وستمگران همداستان نبو ده ام

و در زندگی جز خرسندی مر دمان هیچ همداستان نبو ده ام

و در زندگی جز خرسندی مردمان هیچ نخواسته ام

 

و در زند گی جز شادمانی مردمان هیچ نخواسته ام

روشنایی سپند و ستارگان سهی گواه گفتار منند.

من نیز روزی تن اندر  این خاک خسته خواهم کشید

به راستی چه می ماند از آدمی جز چراغی روشن به راه آیندگان؟

پس بدانید که راستی بر دروغ چیره خواهد شد

نیکی بر بدی چیره خواهد شد ،پاکی بر پلیدی چیره خواهد شد

بخشایش بر انتقام چیره خواهد شد ،آشتی بر جنگ چیره خواهد شد

خرد بر جنون چیره خواهد شد ،درستی بر بیراهه چیره خواهد شد

و راستی بر دروغ ،و راستی بر دروغ ،و راستی بر دروغ چیره خواهد شد.

هشدار که آیندگان بر ما قضاوت خواهند کرد

و شما نیز چون من روزی تن اندر این خاک خسته خواهید کشید.

8

ستاره باران را ستایش می کنم زیرا نان و نطفه میهن من است

من روشنایی روز را دعا می کنم ،آرامش آدمی را دعا می کنم

درماندگان و مایوسان را دعا میکنم

ستاره باران را ستایش می کنم زیرا نان ونطفه میهن من است.

من آب های شیرین را دعا می کنم ،شب های پر ستاره را دعا می کنم

عقاب وپروانه و آهو را دعا می کنم ،دست ها ،کار ،کلمه وکوشایی را دعا می کنم

در یاها ،دامنه ها و دشت ها را دعا می کنم ،پیروزی و پاکی ،بهارو بلوغ را دعا می کنم.

ستاره باران را ستایشمی کنم زیرا نان و نطفه میهن من است.

من جهان و حوصله و هوا را دعا می کنم

ازادی درست و عدالت بی زوال را دعا می کنم

دوست دار دانایی و خواهنده دعا را دعا می کنم

دعا کننده را دعا می کنم ،دعا را دعا می کنم

من کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه

مادران و پدران سرزمین خویش را دعا می کنم

و آدمی را آیینی از این دست باد،

که جز این منزلتی بر خاکستان خداوند نخواهد یافت.

9

بر آ و رودهای رویا خیز را باور کن ،زنان و زیبایی زمین را باور کن

خوشی و خنیا گری را باور کن ،آرامش ، علاقه و آشتی را باور کن

و من تو را به بی شماری باران باور کرده ام

بیا و خواسته های مرا بر آر و باور کن

بیا و آرزوهای ملت مرا بر آر و باور کن

بیا و ازادی زنان را نگهبان باش

بیا و کاستیها را بشکن و کاهلی ها را بشکن!

وای بر من اگر دردمندی به میهنم مویه کند

وای بر من اگر گرسنه ای به میهنم مرده باشد

وای بر من اگر بی شرفی را حمایت کنم

وای بر من اگر مردمانم به آزادی سخن نگویند

وای بر من اگر بیدادی باشد و من به خواب خوش رفته باشم.




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

قسمت چهاردهم


 

 

بزرگ ،بخشنده و بی بدیل باشید زیرا من که پیشوای دانایی ام چنین خواسته ام.

دانایی و دلیری سر مشق من است ،شادمانی و شعور سر مشق من است.

چون من بینا باشید ،چون من شنوا باشید ،چون من به جهان بنگرید

همه چیزی در این جهان خبر از شادمانی بی زوال می دهد.

ابر های صف به صف مژده بارانند ،دوستشان دارم.

خروسان خوش الحان مژده بخش خرامیدن خورشید ند ،دوستشان دارم.

سبزینه های نو خیز مژده بخش لذت نورند ،دوستشان دارم.

هزاران خوش خوان مژده بخش ملائک اند ،دوستشان دارم.

کوه ها ی سرفراز مژده بخش پایداری آدمی اند ،دوستشان دارم.

پس تا تو زاد رود پاکان منی جاودان و پر جلال خواهی زیست

سرزمین من !

11

با شما سخن می گویم: پاکیزه و بی پرده سخن می گویم

چون به آگاهی دست یابید پاکی ها نیز پدیدار شوند

چون به آزادی و عدالت دست یابید برکت ها بسیار شود

چون به عزت وآسودگی دست یابید شکوه و فراوانی بسیار شود

چون به عشق و مدارا دست یابید نور و ترانه تابنده تر شود.

پس به گاه اندر ماه دانایی را دعا کنید

آزادی و عدالت را دعا کنید ،عزت و آسودگی را دعا کنید

عشق ،مدارا و آگاهی را دعا کنید.

دانایی درمان بخش نخستین و درمان بخش آخرین است.

زبان خرد مهر است و زندگیست و تنها سخن سپند سایه گستر است.

پس ای پروردگار دانایی ستودگان درمان بخش را باز رسان

برادران بینا و خواهران خوبی ها را باز رسان

یاری دهندگان نیک سرشت را باز رسان ،

باران و آفرین و امید را باز رسان

راستی،رسانندگی ،روشنایی را باز رسان.

12

منم شهریار شادمانی ها ،در هم شکننده اپوشه سه پوز!

تنها منم که از مرگ و از مردن سخن  نمی گویم

از سیاهی و از ستم سخن نمی گویم

من از سلوک ستاره وسوشیانس بر خاسته ام.

من کامروایی ملتم را پاس خواهم داشت ،تندرستی میهنم را پاس خواهم داشت

امید و آزادی را پاس خواهم داشت ، و پاکی و پارسایی را پاس خواهم داشت.

باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد

باشد که تا هست خوراکی ها و خوشی ها فراوان باشند.

زنان گرامی ما گهواره بان دانایی و دلیری باشند.

مردمان ،تندرست، ترانه دلنشین، داشته ها بسیار و چراغ این خانه روشن باد.

13

تنها با عدالت بسیار به زندگی خواهیم رسید

ورنه نیک بختی خواهد مرد وشادمانی وهمدلی خواهد مرد.

پس ای امیران و آیندگان

بدانید که حکومت بر خاموشان شرمندگیست

حکومت بر درماندگان شرمندگیست

حکومت بر ترس خوردگان شرمندگیست

و حکومت بر جلادان نیز !

و من نمی خواهم شهریار شرمندگی باشم

زیرا شهریاران شریف درمان گران و دانایان روزگار خویشند

و من شریفم در پرتو محبت مردمان!

وپروردگار من سازگاری و صلح عطا خواهد کرد

سلوک درست و جهان به سامان عطا خواهد کرد

خوشی ها ،خوبی ها و خرد عطا خواهد کرد

باران های برکت آور خواهد بارید.

پس رو به پروردگار خویش می پرسم :

کجاست دانایی که در این حیات سپنج به یاری من برخیزد؟

من خواستار سر بلندی خویشم ،من خواستار سر بلندی ملت خویشم.

تا هست

خانه ها خوشبو باد ،اعتماد آدمی به آدمی بسیار باد

که راستی و روشنایی آرزوی من است

که عدالت عزیز و ازادی مردمان ارزوی من است.





نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()

قسمت پانزدهم  

           

 

 

 

 

 

نیکی بیافرین تا نیکی های تو نیکی بیا فرینند

محبت کن تا محبت های تو محبت بیافرینند

همگان را دوست بدار تا همگان دوستت بدارند

این دستور داناترین شهریار شماست.

از من بشنو ای بینا  آرام باش و آراسته

خوشبو باش و خاموش ،خاموش به وقت درست.

پر گویی... گول است و بلاهت است

گستاخی را به گور بسپار و آرام سخن بگو

شریف سخن بگو ،شمرده سخن بگو

و به یاد آر که همه درها و دروازه ها با کلید خرد گشوده می شوند

و به یاد آر که پیش از تو بر ستمگران چه رفته است وبر شهریاران شقی چه رفته است.

از خیانت خویش بترسید ،از تنهایی بزرگ بترسید

و من شما را به جلال و گذشت ، به روشنایی و به رویا وصیت می کنم

هزار پیروزی برساد ،هزار درمان و هزار شادمانی برساد

این آرزوی من است.

15

مردمان ما شایسته آرامش و آزادیند

مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند

مردمان ما شایسته عدالت وعلاقه اند

دست هیچ دشمنی به سرزمین ما نخواهد رسید

ایران عزیز ما بی گزند خواهد ماند

من پایداری مردمانمان را به نیکی می شناسم.

خوشایند وبی خلل ،شادمان و پرشکوه باد میهن ما و مردمان ما.

به مجلس بخردان گفتم:

امید و آزادی را به مردمان دهید ورنه بر گزیده مردم نخواهید بود.

به قانون گذاران گفتم :

سکون و ناسانی ،سیاهی می آورد و سیاهی سر آغاز ملال ملت ماست

دردا بر حاکمانی که نازایی و نفرت را رقم می زنند

دردا بر کیشبانانی که به مردم دروغ می گویند

دردا بر خردمندانی که از دلیری بویی نبرده اند

دردا بر دلیرانی که از خرد بویی نبرده اند.

ما نیک و بد روزگار خویش را میشناسیم

ما جلال و بزرگی مردمانمان را میشناسیم.

چنین باید تا بزرگی و برکت از خان و مان شما نرود

چنین باید تا دوست ،دوست تر شود

چنین باید تا دشمنان به دوستی در آیند.

ما خود خاسته خورشیدیم فدلسوز و مردم دوست.

دیر زیستن  ،شادمان زیستن و درست زیستن

این سرشت ما وسرنوشت ملت ماست.

پس به نیکی نمی رسد او که از نیکان نیست

و به پیروزی نمی رسد او که از پارسایان نیست.

16

به درگاه مهر دعایتان می کنم:

خانه هایتان آبادان ،فرزندانتان تندرست و باغ هایتان زیور هزار بهار در هزار بهار بزرگ.

به درگاه خورسید دعایتان می کنم:

آسمانتان باران زا ،خاکتان حاصل خیز و هوایتان همیشه عطر آلود.

به درگاه ایزد آزادگان دعایتان می کنم :

کشته هایتان پر بار ،آرزوهاتان بر آورده و داناییتان بسیار.

هر او که دانه ای بکارد به بهشت خواهد رفت

هر او که درختی بکارد به بلوغ آسمان خواهد رسید

هر او که کاریزی زنده کند به آزادی زندگی خواهد رسید

هر او که مضطربی را پناه دهد به آسودگی کامل خواهد رسید.

کوروش پاک سرشت چنین پنداشته ،چنین گفته ، چنین کرده است.

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()
آخرین قسمت

                    

17

گردونه زرین خورشید را ستایش می کنیم

پاکی آب ها و گندم زاران زنده را ستایش می کنیم

نهاد نیکان و بزرگی بخشندگان را ستایش می کنیم

دانه های افشانده و زهدان زمین را ستایش می کنیم

زیبایی روز و سلوک سحر گاهان را ستایش می کنیم.

دشت ها بخشندگی را به ما آموخته اند  دریاها....بی کرانگی را.

و من رود ها را دوست می دارم زیرا دلیل بی پایان رفتن اند

و آتش را دوست می دارم زیرا دلیل زندگانی آدمی ست.

و ما از نیمروز تا خورنشین را پی زدیم آمدیم و دیدیم

دریاها شکافته و تنگناها به هموارگی ست

و دیدیم جهان را که فرخ رو تر از همیشه ما را به جانب خویش فرا می خواند

و ما قدم به قدم از گردونه های دشوار و ازآستانه های تاریک گذشتیم

آمدیم و به خیمه خورشید رسیدیم

و شبانگاه آوای ماه مهیای نور و خواب و نوازش خوش بود.

و سربازانم را گفتم :اکنون به آرامی اما بلند بخوانید

زیرا پیشوای خردمند شما بیدار است تا به وقت مرگ.

بدین گونه بود که من پرستار و نگهبان مردم شدم.

پس روشن باش و بی گزند ،سربلند باش و بزرگ

ارامش بخواه و از بد اندیش بگذر!

18

روز قرار بزرگ فرا خواهد رسید

پارسایی و پیروزی فرا خواهد رسید

خوشی های خدا داده فرا خواهد رسید

آواز آذران و سلوک سروش فرا خواهد رسید

و آموزگار دانای ما ،شهریار شادمانی ها فرا خواهد رسید

دادوران و راست گویان گواه منند.

روان ستمگر به روشنایی نخواهد رسید

زیرا آیین آدمی رو به رازش آسمان دارد

پس دروغ نگویید ،دشمنی نکنید،دانایی را نکشید

ورنه گهواره بان رهایی نخواهد آمد

اووف بر ستمگران ،اووف بر دروغگویان

اووف بر جباران و بر کشندگان ملت من

که هرگز به بهشت مینوی نخواهند رسید.

19

این منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه

پادشاه جهان ،پادشاه پهناورترین سرزمین های آدمی

پیشوای خرد ،پاکی ،شادمانی و پارسایی

نواده بی بدیل نورو ترانه و سلطنت.

هم بدان گونه که بر این زمین زنده زاده شدم

روزی نیز تن خسته اندر این خاک ماندگار خواهم کشید.

اینجا مزار مهیای من است

سرزمین مادری ،آرامگاه واپسین

مرغاب هزار باران بی خلل

که ملائک هر هفت آسمان بلند بر آن گواهی داده اند.

من پیام آور بر گزیده اهورا و عدالتم

که جز آزادی آواز دیگری نیاموخته ام

و جز آزادی آواز دیگری نخواهم آموخت .

پادشاه پارسیان وکماندار آریاییان منم

که به بالین فرودستان شب زده شتافته ام

من شفا آور خستگان زمینم

که برای مهربان ترین مردم خویش شادمانی به ارمغان آورده ام.

پس پیروز گران برزاوند بدانند

مرغاب آتشگاه آسمانی من است

وشهریاران وآیندگان بدانند

کوروش هخامنش چه خواست،چه گفت و چه کرد.

و گفتم تا بر این سنگ سرد بنویسند:

جز آتش آزادی هیچ چراغ روشنی بر این پهنه نخواهد پایید.

و من پسر ماندانا  فرمان دادم

آرامگاه ابدی مرا با عطر علاقه و درفش آزادی بیارایند

زیرا به بخت شد شهسوار بزرگ نزدیک است

زیرا مرگ زیباترین مونس مردمان نزدیک است و من خواهم مرد.

پس ای امیران آینده

بدانید که شهسواران و شهریاران می میرند

اما شادمانی مردمان هرگز!




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()
خدا رو شکر کم کم داریم نشونه هایی از رفیق شدن حکومتی ها با وطن پرستان می بینیم،که شاخص ترین اون پروژه ی ملی "سینمایی کوروش کبیر" است.
ما با جمهوری اسلامی هیچ مشکلی نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت
بلکه دوستش داریم چون باعث پیشرفت کشورمون شده و از همه مهم تر استقلال وطنمون.
گله ما اینه که بابا جون،کوروش و تاریخ ایران چه مشکلی داره که شما اینقدر بهش بی توجه اید.به ما هم احترام بذارین.



نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آبان 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()
کسانی در ایران هستند که فقط صرفا زبان عرب را به خود گرفتند و عرب نیستند بعضی از عرب زبانان ایران تا چیزی به عرب ها میگند بهشون بر می خورد. واقعا متا سفم براشان
عرب زبانان ایران فقط زبان عربی به خود گرفتند و انها مثل همه مردم ایران اریایی هستند مثل اینکه بگوییم مصر لبنان لیبی  از تبار عرب هستند که کا ملا اشتباه است  انها زبان خود را از دست دادن و عربی جایگزین شده.



نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آبان 1390 توسط سعید سنگچولی | نظرات ()
سگ با صدای بلند عرب میکرد.
شاید کمتر کسی متوجه شده باشد که اعراب ملخ خور به صدای سگ پ ا ر س میگویند
واین را عرب ها در طول تاریخ گفتند و ما ایرانی ها هم تقلید کردیم بدون اینکه مفهوم ان را بفهمیم
چه کسی می اید اسم تبار خود را روی صدای سگ بگذارد.
سگ با صدای بلند در طویله عرب میکرد
یا
سگی با صدای رسا عربی میکرد
توجه
عرب منظور عرب عربستان و حاشیه جنوبی دریای پارس و دریای سیستان (مکران)
 میباشد



(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  
درباره وبلاگ
ایمیل:saeedpersia75@yahoo.com
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ